من داستان این عکس را نمیدانم، اما خیلی شبیه داستانی است که من با چشمان خودم دیدهام. آن صحنهای که من دیدم، از این هم بدتر بود، روز عاشورا، پدران و مادرانی که سر نوزادان را با تیغ زخمی میکردند.
با دیدن چنین صحنهای چه فکر میکنید؟ آن پدر و مادر، احمق هستند؟ گمراهند؟ با ایمانند؟ عاشق امام حسین هستند؟
حالا یک صحنه دیگر را تصور کنید، پدر و مادری، نوزادشان را، که تازه از شر زردی خلاص شده، به دکتر میبرند تا ختنه کنند.
درباره این پدر و مادر چه فکر میکنید؟ احمقند؟ گمراهند؟ با ایمانند؟ وظیفه شناسند؟
فکر میکنید قابل مقایسه نیستند؟ بگزارید برایتان قابل مقایسه تر بکنم. پدر مادر اولی هم در روز عاشورا نوزادشان را به بیمارستان میبرند تا دکتر بر سرش تیغ بکشد. حالا که استریل شد، قابل مقایسه است نه؟ الان میتوانید شباهت و تفاوتهای این دو داستان را ببینید؟ شباهتهایش را شما پیدا کنید، من از دو تفاوت میگویم:
یک - آنکه بر سر نوزادش در روز عاشورا تیغ میکشد، سر نوزادش را زخمی میکند، خونی میآید و بعد هم خوب میشود، تنها جای زخمی بر سرش میماند. اما آنکه ختنه میکند، عضوی را قطع میکند. هم دردش بیشتر است، هم اثر مخربش بر زندگی و روابط جنسی آن نوزاد.
دو - گروه اول اقلیت هستند و به نظر اکثریت احمق و گمراه و ناآگاه. اما گروه دوم اکثریت هستند و همیشه حق با اکثریت است و اکثریت بسیار فهمیده عاقل و هوشیار و آگاه خردمند و خردورز و دانشمند است و میداند که آمارها ارقام پزشکی را چطور تفسیر کند تا کارش موجه به نظر بیاید. این منم که نمیفهم و با اکثریت مخالفت میکنم!

